مرتضى مطهرى

639

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

طبقاتى دادن يك مقدار در آن ضعيف مىشود . آن نظريات همان سخنى است كه قبل از اينكه اصلًا فلسفه‌هاى اينها پيدا شود ، در قرن هفدهم و هجدهم درآمده است ، گفته‌اند كه مذهب مولود جهل است و يا مولود ترس است . البته آنجا كه مىگويند مولود ترس است ، يعنى ترس آميخته به جهل . آنجا كه صرفاً مىگويند مولود جهل است ، مقصودشان اين است كه در بشر حس تعليل وجود دارد ، به زبان ما بشر عليت عامه را به زودى درك و كشف كرده ، مىداند كه هيچ حادثه‌اى بدون علت نيست ، ولى نظر به اينكه علل واقعى اشياء را نمىشناخته ، آمده است براى اينها يك سلسله علل معنوى و درونى و به قول اينها ماوراء الطبيعى فرض كرده است . چرا باران مىآيد ؟ چرا برف مىآيد ؟ چرا باد مىآيد ؟ چرا طوفان مىآيد ؟ چرا زلزله مىآيد ؟ چرا بيمارى مىآيد ؟ چرا مرگ مىآيد ؟ چرا تولد مىآيد ؟ چون علل اينها را نمىشناخته ، آمده اينها را به علل ماوراء الطبيعى تعليل كرده است . پرستش هم بعدها پيدا شده است ، چون پرستش قهراً در مقابل قدرت فعال به وجود مىآيد ، وقتى كه انسان حس مىكند كه چنين قدرتى وجود دارد قهراً براى جلب رضايت او يا براى دفع ضرر او به پرستش مىپردازد . 3 . ترس نظريهء ديگر كه آميخته‌اى از اين نظريه است اين است كه گفته‌اند مذهب معلول ترس است . آمده‌اند اين غريزهء ديگر بشر را در پيدايش مذهب بيشتر دخيل دانسته‌اند كه جملهء معروف « ترس پدر همهء خدايان است » [ بيانگر همين نظريه است . ] روى غريزهء حقيقت جويى و علت جويى بشر تكيه نكرده‌اند ، بلكه گفته‌اند در بشر غريزهء ترس هست ، غريزهء صيانت ذات و ترس از هر چيزى كه بر خلاف اين صيانت ذات باشد ؛ و چون با حوادثى وحشتناك و هولناك در طبيعت روبرو مىشده و علت اين حوادث را نمىشناخته است و از طرف ديگر ترس هم بر او مستولى مىشده است ، آمده فرض كرده كه منشأ اين امور اينهاست و بعد هم به پرستش آنها پرداخته است . مى بينيم در اين نظريه هم باز جهالت دخالت دارد ، هم ترس و هم جهل هر دو دخالت دارند . ولى در آن نظريه به جنبهء پرستش مستقيماً كار نداشت ، به جنبهء اعتقاد كار داشت : بشر نمىدانست علتها چيست ، يك علتهاى ماوراء الطبيعه فرض كرد و معتقد شد . ديگر راجع به پرستش چيزى نمىگويد . در اينجا بيشتر توجه به پرستش است كه اصلًا پرستش و عبادت از كجا پيدا شد . بنابراين مذهب را مولود جهل به بعضى علل كه از آن علل مىترسيده است دانسته‌اند . آنوقت بشر چون مىترسيده آمده است اين قواى مرموزى را كه خودش از جعل خودش فرض كرده پرستش كرده است . پس آغاز پرستش هم پرستشِ از روى ترس است نه پرستشِ از روى طمع . مطابق اين دو نظريه پيدايش مذهب ريشهء طبقاتى ندارد . مىتواند مذهب در دورهء اشتراك